دانلود اشعاری از فروغ با صدای خودش
دانلود عروسک کوکی با صدای فروغ
دانلود آیه های زمینی با صدای فروغ
دانلود ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد با صدای فروغ
دانلود تولدی دیگر با صدای فروغ
دانلود مصاحبه جالب فروغ با ایرج گرگین
منبع:
پارسا ایرانی
دانلود عروسک کوکی با صدای فروغ
دانلود آیه های زمینی با صدای فروغ
دانلود ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد با صدای فروغ
دانلود تولدی دیگر با صدای فروغ
دانلود مصاحبه جالب فروغ با ایرج گرگین
منبع:
در چند روز اخیر خبر اظهارات اصغر فرهادی در جشن خانه سینما و در پی آن لغو پروانه ساخت فیلم جدیدش با نام "جدایی نادر از سیمین" داغ ترین خبر حوزه فرهنگ وهنر در کشور بود.
این نوشتار سعی دارد که از دید یک دوستدار سینما نگاهی به این اتفاق داشته باشد.
کاری که در زیر میخوانید اثری از خانم ستاره مشرقی ساکن فنلاند است .
در ادامه مطلب هم نقدی بر آن آوردم که امیدوارم شما را راضی کند.
آخرین یلدا!
من ، تو ، شکسپیر
سناریویی نا تمام
( سه نقطه )
هنوز پایم در آن سه نقطه گیر است
اتلّو آخرین اجرای دو نفریمان بود...
قبرستان...
چه سکوتی دارد...
همگان خوابیدند...
همگان خاموشند...
هیچ کس نیست که فریاد زند
از دنیا از مردم.
تو چرا میترسی ؟؟
مرده ها بیدارند...
مرده ها هوشیارند...
.
.
وخدا هم هست....( شیطان هم شاید...)
تو چرا میترسی؟؟
مورچه ای منتظر است که غنیمت ببرد
چشم تورا نزد معشوقه خود
نزد ملکه....
...
تو چرا میترسی؟؟
اینجا جای خوبی ست
برای خواب دیدن.....
مهر 1385
حال من شبیه آدم نیست میرسم کنار حوا بعد
سرخی گونه های شیرینش بوسه بر سیب میزنم تا بعد
آدمم میکند یک سیب گونه هایش چه قدرتی دارد
غزل اینجا چقدر می چسبد قافیه اگر که بگذارد
سیب گاز میزنم با تو لحظه های هبوط هم زیباست
باورت میشوم برای دلم با تو حتی سقوط هم زیباست
سدره، طوبی، بهشت ،حور العین، من فقط سیب میخواهم
دلخوشی من فقط حواست ، تا زمین پیاده می آیم
از جهنم نمی ترسم، ای خدا این گناه شیرین است
لذت بوسه بر حوا زندگی قشنگیش این است
گونه هایش نمایان شد ، سیب از خجالت آب شده است
هوس سیب میکند این دل ، حال من هم خراب شده است
گونه هایش برای من کافی است تا زمین پیاده می آیم
پشت هم سیب می چینم پشت هم سیب میخواهم....
عصر ما عصر آهن نیست عصر ما عصر حوا هاست
تو فقط خوب و عاشقانه بگرد قول میدهم که او اینجاست....
عصر ما عصر آهن نیست گونه هایش هنوز شیرین است
لذت بوسه بر حوا، آدم اینجاست علتش این است.
حال من شبیه آدم نیست میرسم کنار حوا بعد
سرخی گونه های شیرینش بوسه بر سیب میزنم تا بعد.....
شعرم دچار مرگ مغزی شده است...
قلبش را به تو اهدا میکنم
مواظب -ش باش....
............................................................................
روحم را کالبد شکافی میکنم
چیزی کم دارم...
سربازان نهلیسم به پشت دروازه های روحم لشکر کشی کرده اند...
چیزی نمانده است تا فروپاشی....
شمشیرت را بردار
قهرمان روح خسته ام باش....
...............................................................................
سر گیجه گرفته ام..
که اگر تسلسل باطل است
چرا من پیوسته بر مدار تو میچرخم....
برای ما گرسنه ها تمام سال رمضان است....
آی ارباب ...
چه فرصت خوبی است تا بفهمی فرزندانم چه میکشند....
..........................................................
من آماده ام ...
موهایم را شانه کرده
بهترین لباسم را پوشیده ام...
آی ماه کجایی؟؟
امشب میخواهم خدا را در آغوش بگیرم....
درود برهمه ..
چند نکته که گفتنشان ضروری است .
اول اینکه شرمنده دوستانی که نظراتشان در مطلب قبل به دلیل اشکالات بلاگفا منتشر نشد.
دوم اینکه عسل و پیمان عزیز از بلاگفا به آدرس زیر اسباب کشی نموده اند و ما شرمنده این عزیزان به دلیل اینکه بلاگفا اجازه درج آدرس این عزیزان را در لینک ها نمیدهد.
Prsadab .blogveb .com
ودر نهایت اینکه شاید دوست عزیزم صادق به من در این وبلاگ پیوست.
.
شاعر ....
و هراس همیشگی
کفر آلود بودن
واژگانی که نا خواسته از ذهنش تراوش میکنند.
.
شاعر...
و اعتراف تلخی که
از ترس زندان
در زندان ترس
اسیر شده است....
ترس...
آری ترس
چه بهانه ی خوبی است تا تعظیم کنم و قصیده ای 175 بیتی بگویم....*
بگذار کتابخانه های مان را به آتش بکشند...
ترس ...
آری ترس
کافی است تا چون گوسفندی خاموش باشم و فریادی بر نیاورم
که گیج شده ام میان خدای که جان به رایگان بخشید و
خدایانی که نان به قیمت جان....
.
جلادان آماده اند با شمشیر های صیقل داده
گیوتین آماده است...
مبادا حرفی بزنی که به خدایان بر به خورد....
.
انسان را به نسیان بسپار...
خودت را سانسور کن....
.
این پایان قصه ی توست....
.......................................................
*اشاره به قصیده 175 بیتی فرخی سیستانی در مدح محمود غزنوی با مطلع:
فسانه گشت و کهن گشت حدیث اسکندر
سخن نو آر که نو را حلاوتی است دگر
این ها که مینویسم
سپید نیستد...
اینها که مینویسم
سیاه نیستند....
اینها که مینویسم
شاید مایعاتی هستند
که رنگ ظرفشان
را هویدا کرده اند.......
......................................................................................................................................
در آینه نگاه میکنم
من را می بینم
از او بدم می آید
مشت بر او می زنم
آینه میشکند
من تکثیر میشود.....
.........................................................................................................................................
به خودت نگاه کن!!
که چطور؟؟
یوسف کوران شدی
و
داوود کران........
.........................................................................................................................................
*روشنفکری خفه ام کرد *
گره این کراوات را باز میکنی
دستم بند است.......
......................................................................................................................................
سیب شوخی مضحکی
در برابر
گونه های توست.....
..................................
*((روشنفکری خفه اش کرد...! ))*...
فرشته رسولی....
خودم را در آینه به خوبی نمیشناسم....
کیستم !من؟
نمی دانم....!
.
.
ای وای ...
اگر در راهی
لیلایی از من بپرسد...کیستی؟
چه بگویمش؟
.
.
خودم را درآینه به خوبی نمیشناسم....
.
.
تمام روز های گذشته را احیا میکنم...
تمام خاطرات مرده را
برای باز شناختن خود
اما در هیچ کدامشان جایی ندارم....
.
.
شاید من آن هیچم...
آری گمان کنم
من آن
هیچ کس ام...
....................................................................................................................................
امشب ...
هوس سیب
خواب از چشمانم ربوده
آی حوا....بیدار شو
دلم سیب سرخ گونه ات
را می خواهد.
..........................................................................................................................................
شعر های من ...
فرزندان سقط شده ای زنی هستند
که امسال پیش از روییدن اولین گل
مرده است......